تأملی بر تاریخ ادبیات عرب

شاید این سوال  به ذهن کسانی که در زمینه ادبیات عرب تحصیل و تحقیق می کنند،برسد که چگونه ادبیات عرب به مرحله فصاحت و بلاغت از زمان عرب جاهلیت تا زمان ظهور اسلام رسید.پاسخ به این سوال نیاز به مقدماتی از جمله بحث دررابطه با تاریخ  ادبیات عرب دارد تا چگونگی پیدایش زبان و ادبیات عرب را بتوان بررسی کرد.در ادامه با این نکته آغاز می کنیم که عرب ها  به طایفه ای بزرگ از ملل ها متعلق اند که از نسل سام  پسر حضرت نوح می باشند،(البته در قاموس قرآن آمده است که عرب ها نسبتشان به یَعرب ابن قحطان می رسد که این نسل به حضرت ابراهیم(ع) میرسد)گذشته از این بحث ها ، تاریخ دانان عرب به اتفاق رسیدن نسل عرب را به سامی ها تایید می کنند.نژاد سامی ،اقوام بابلی ،آشوری،عبری،سبائی و عربها را شامل می شود.

چون در میان قبیله های منشعب شده  از سامی ها قبایلی مانند:قوم ثمود و عاد و… دیده می شود که نابوده شده اند و آثاری از آنها به جز

نقوشی  که کشف شده  چیزی باقی نمانده است تاریخ نگاران عرب را به دودسته تقسیم می کنند.اولی عرب بائده و دومی عرب باقیه.

۱-عرب بائده(منقرض شده):به اقوام عاد، ثمود وجدیس را گویند که در اثر اعمال بدی که انجام می دادند مورد غضب خدا قرار گرفته و نابود شده اند واز آنها جز نقوش کشف شده  در حجاز که نشان می دهد زبانشان  به زبان اعرابی که آثار ادبیشان  به ما رسیده فرق داشته است.

۲-در تعریف دوم عرب باقیه: که آنها نیز به دو دسته بزرگ تقسیم می شوند؛ که اولین از آنها:

الف:قحطانی یا عرب عاربه: که عرب اصیل و خالص همان هایند که در یمن و جندب زندگی می کردند و نسبتشان به یعرب ابن قحطان می رسد.(قحطان جد اعراب جنوب که پسرش یعرب جانشین او شد و اولین کسی بود که زبان عربی را به کار برد)

ب:عدنانی یا کربی است،عرب مستعرب نیز خوانده می شود ،که مخلوطی از عرب  و اقوام همسایه خویش بوده اند و به تزاری یا معدی مشهور است و عرب حجاز و تدمر از اعقاب ایشان هستند.

حال با پی بردن به ریشه و نژاد عرب  به بحث از چگونگی پیدایش عرب فصیح می پردازیم،گفته شده که به احتمال زیاد زبان عربی از زبان سامی گرفته شده است ویک زبان هنگامی که در ناحیه پهناوری مورد استعمال مردم است ،ناچار به لهجه هایی چند تجزیه می شود.حال هدف و رابطه میان اجتماعات انسانی که  به آن لهجه ها سخن می گویند.هرچند تجزیه زبانی  در زمان کهن تری واقع شود اختلافات میان آن لهجه ها شدید تر خواهد بود ، و اگر به دلایلی لهجه ای بتواند  در مقام زبان فرهنگی ناحیه بنشیند لهجه های دیگر به هیچ وجه نابود نمی شوند ،بلکه فقط منطقه هریک از آن ها محدود و مشخص می شود مردم برای رفع حوائج روزمره، آنها را به کار می بردهاز سوی دیگر ،درهمان زمانی که لهجه های وسیع  محلی منحصر به کارهای عملی زندگی ،می گردند.زبان فرهنگ اندک اندک به یک نوع زبان تصنعی تبدیل می شود و چون تعداد محدودی از افراد برای بیان عقاید خود با اظهار مفاهیمی که از نظر  توده مردم بیگانه است آن را وسیله کار قرار می دهند،ناچار رابطه آن با زندگی عادی بریده تر می گردد.

بنابراین اگر این زبان عالمانه بخواهد پیوند خود را  با واقعیات حفظ کند،و توان آن را داشته باشد که برای بیان  هنر فعالیت های انسانی به کار آید  ناچار در میان طبقات اجتماعی وسیعی  انتشار یابد،زبان فرانسه وایتالیایی مثال بارز از این گونه زبان اند این در لهجه محلی  که به زبان فرهنگ بدل گشته اند،توانسته اند تحرک و نشاط خود را حفظ کنند آن زبان عربی که ما«فصیح»می نامیم. نیز لهجه ای بوده است که در مقام یک زبان عربی جای گرفت. اما در آن لهجه این خصوصیت دیده می شود  که به سرعت تمام در همه جا یک زبان عالمانه درآمد وبه سبب برخورد نیاز های تازه چندین بار تغییر چهره داد.علاوه بر آنچه گفته شد می توان به این نکته به عنوان تکمله پرداخت که در ربع قرن هشتم میلادی،هنگامی که نحویون و لغت شناسان مسلمان،دست به کار نگارش قواعدی برای زبان عربی زدند ،ملاحظه کردند که میان لهجه های گوناگون بدویان در شبه جزیره العرب،اختلافات عمده ای در زمینه صوت، ساختمان کلمات ،نحو و واژگان موجود است .لذا نحویون میبایست یک لهجه را به عنوان لهجه ادبی که از همه فصیح تر بوده است را انتخاب می کردند و در باقی لهجه ها اگر اختلافی بود را به عنوان نوادر در کتب صرف و نحو ذکر می کردند والبته در مختلف صرفی و نحوی این مطلب آمده است. و ادیبان لهجه مکیان «قریش» را به عنوان  لهجه ادبی فصیح انتخاب کردند.

و درادامه این بحث می توان به محدوده جغرافیایی زبان عرب فصیح پرداخت این منطقه میان دو خط محدود می شود:یکی آن است که از چند کیلومتری جنوب مکه  آغاز شده وبه خلیج بحرین واقع در خلیج فارس ختم می شود،دیگری از شمال یثرب(مدینه)شروع شده به شمال حیره میرسد.درداخل این سرزمین«عربی خالص»،لهجه های قبایل با هم تفاوت داشته اند؛از بنی تمیم و بنی قیص وبنی اسد  بیش از همه اختلاف اخذ شده  است  و در امر لغات غریب و اِعراب و صرف به ایشان استفاده می شده است.پس از ایشان هذیلیان و برخی قبایل کنانه و طیء قرار دارند، البته همان طور که پیداست ، قبیله قریش در این منطقه«عربی خالص» داخل است.

و حسن ختام این بخش از تاملی بر تاریخ ادبیات عرب را،به نقلی از دوران اسلام می  پردازیم و این نقل ضرورت علوم ادبی و تاثیر اسلام در زبان و ادبیات عربی را میرساند:

نقل است روزی مردی بادیه نشین که به شهر بصره رفته بود،هنگامی که از بازار رد می شد،شنید؛«اّن الله بری من المشرکین و رسوله» به صورتی قرائت می شود که معنای آن توهین به رسول الله است. بادیه نشین مرد بازاری که این چنین قرائت قرآن کرده بود یافت،او را زد و سر او را شکاند مرد بازاری از مرد بادیه نشین شکایت برد  به نزد امیرالمومنین«علیه السلام»، بادیه نشین عرض کرد این مرد بادیه نشین کافر شده است که قرآن را اینچنین قرائت میکند.حضرت فرمود:این مرد بازاری تعمدی در قرائتش نداشته  ومقصودش این نبوده است .از این دست اتفاقات در بصره،که شهر بندری بود و اقوام متعددی در آن زندگی می کردند،بارها و بارها رخ داد.حتی یکی از اصحاب امیرالمومنین«علیه السلام» به نام ابوالاسود دُئلی متوجه شد دخترش در بیان برخی عبارات عربی به اشتباه می افتد.هم او نقل می کند روزی بر علی ابن ابی طالب«ع» وارد شدم،دیدم که ایشان ساکت و متفکر اند.گفتم:ای امیر مومنان! در چه اندیشه اید؟ پاسخ دادند:من در شهر شما(بصره) شنیده ام برخی به غلط عربی صحبت می کنند این است که می خواهم سند و نوشته ای در اصول زبان عربی تدوین کنم،گفتم اگر چنین کنید،ما را احیاء کرده اید و این زبان را در جانمان باقی نگه داشته اید.سپس بعد از سه روز نزد ایشان رفتم برگه ای به من دادند که در آن چنین نوشته بود:«بسم الله الرحمن الرحیم.کلمات سه دسته اند:اسم و فعل و حرف.اسم آن است که از مسمی خبر می دهد و فعل آن است که ازحرکت مسمی خبر می دهد و حرف آن است که معنایی را در کلمات دیگر پدید می آورد» امیر مومنان به ابوالاسود مطالب دیگری نیز از اصول و قواعد عربی آموخت وفرمود:به همین نحو ادامه بده.

این چنین بود که علم نحو پدید آمد شهر بصره به کانون مباحث نحوی بدل شد و کم کم برخی از محصّلین از بصره به کوفه رفتند و آن شهر نیز از جمله مراکز مباحث نحوی شد.

در ادامه این بحث که بسیار گسترده تر می شود و ادبیات عرب به شاخه های  متعددی تقسیم می شود و خود محل تاملی بسیار است و همچنین تاثیرات بسیار جدی و تکمیل کننده اسلام، در ادبیات عرب می توان پرداخت که در فصل بعدی از این مبحث مطرح میشود.

منابع:

  1. تاریخ ادبیات زبان عربی مولف حنا الفاخوری
  2. تاریخ ادبیات عرب جلد ۱ مولف رژی بلاشر
  3. تاریخ ادبیات عرب مولف احمد ترجانی زاده

بازدیدها: ۳

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *