بررسی لغوی کلمه الله

در اسلام خدای یکتا و قادر متعال و تنها ایزد و آفریدگار گیتی است و برابر با خدا در ادیان ابراهیمی است. الله رایج‌ترین کلمه برای اشاره به خدا در اسلام است و تسلیم بودن در برابر اراده و دستورهایش،شالوده اعتقاداسلامی راتشکیل می‌دهد.اوخدای یکتا، آفریدگار گیتی و قاضی روز قیامت است. او احد (یگانه)، واحد (ذاتاً یکتا)، رحمن، و قادر متعال است.                                                                                                                             اسماء الحسنی (نام‌های نیکو) در اسلام شامل ۹۹ نام است که ویژگی‌های خدا در اسلام را بیان می‌کنند. همه این نام‌هابهالله اشاره می‌کنند، نام الهی والا و جامع همه این ویژگی‌ها در میان این نام‌ها، رحمان (بخشنده) و رحیم (مهربان) از بقیه مشهورتر و پراستفاده‌تر هستند. مفاهیمی که به کلمه الله نسبت داده شده‌است دربین مکاتب مختلف تفاوت‌هایی باهم دارد. قبل ازاسلامالله خدای یکتا نبود، بلکه یاران و همراهان و پسران و دخترانی داشت،هرچند هیچگاه بتی که مجسم‌کننده الله باشد یافت نشده‌است.مفاهیم مشرکانه با ظهور اسلام به‌شدت مردود شناخته شد.باور مسلمانان این است که تمامی نام‌های دیگر الهی به این نام اشاره می‌کنند. الله یکتاست، تنها خدا بوده، و خالق توانای جهان می‌باشد.خویشاوندهای کلمه الله دربین دیگر زبان‌های سامی مانند عبری و آرامی موجود است. «اله» مسلماًبا אֱלָהָא یکی است وشکل گسترش‌یافته تکواژ«اِل/ایل»است که در همه زبان‌ های سامی وجوددارد.

الله درزبان عربی به معنی  خداوند در زبان فارسی است. این کلمه توسط عرب ‌زبانان مسیحی  و یهودی نیز دراشاره به خدا به کار می‌رود؛ ولی درمغرب‌زمین، این کلمه به  علت استفاده مسلمانان  ازآن  شهرت یافته‌است هرچند اعراب مسیحی جز الله  کلمه دیگری برای اشاره به خدا ندارندوبه عنوان مثال ازکلماتی مانند الله الأب(به معنی خدای پدر) استفاده می‌کنند.

  • در ریشه‌یابی اصل اللّه-إله است که همزه‏اش حذف شده، و (الف- لازم) بر سر آن  در  آمده و مخصوص  باري تعالى است.مخصوص بودن واژه ” اللّه ” به باري تعالى، اين آيه است كه مى‏فرمايد: (هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا– ۶۵ مريم/ آيا نامى براى او مى‏دانى كه با آن نام، ناميده شده باشد.)إله‏- نامى است كه براى هر معبودى و ذاتى قرار داده‏اند و همينطور خورشيدرا نيزآلهةناميده‏اند، زيرا خورشيد را نيز معبود خويش گرفته بودند و-أَلَهَ‏ فلان‏ يَأْلَهُ‏- يعنى عبادت و پرستش كرد و گفته‏اند-تَأَلَّهَ‏- به همين دليل در باره پرستش معبود است.

در باره واژه الله دو نظر وجود دارد: این کلمه مشتق است یا جامد مشتق بودن واژه، دیدگاه اکثریت است و به سه شکل ارائه می‌شود. نظریه اولبرآن است کهالله متشکل از دو بخش ال (الف و لام تعریف) + اله (ایزدیامعبود) است. به هم  چسباندن ال و  اله در تشکیل الله (خدا،فرم مذکر) مشابه به هم چسباندن  ال و الهه  درتشکیل  اللات (خدا، فرم مؤنث) است.  درباره چگونگی تبدیل«ال+اله»بهالله گفته شده که «خدای متعال» را «اله» خوانده و «ال» تعظیم را به آن اضافه کرده‌اند که الاله شده‌است. استعمال زیاداین کلمه سبب تخفیف همزه وتبدیل کلمه بهالله شده‌است. درباره چگونگی این تبدیل بحث‌های مفصلی شده و آن را با تبدیل«لکن + أن ← لکنّ»مقایسه کرده‌اند.

واژه إله۱۴۷باردرقرآن کریم آمده است که به ‌جز۳۳مورد ، دیگرمواردکاربردآن درکلمه اخلاص  به‌صورت  «لااِلهَ اِلاَّاللّه» یاهمراه باضمایرمنفصل است مانند:«لااِلهَ اِلا ّهُو»،«لااِلهَ اِلاّاَنتَ»، «لااِلهَ اِلاّاَنا».                                                                                                                                             بیشتردانشمندان مسلمان إله را واژه‌ای بالاصاله عربی وخالص می‌دانند؛ولی برخی ازخاورشناسان براساس رأی دانشمندان غربی مبنی برلزوم جست وجو ی سرمنشأآن درادیان کهن،آن‌رایک واژه اصیل وکهن سامی معرفی کرده‌اند.برخی نیزازاحتمال اشتقاق آن از واژه عبری اِلُوَه که جمع آن درعبری «اِلوهیم»است سخن گفته‌اند. «اللّه»که اسم مختص خدای متعالی است نیزبنابرقول مشهور دراصل «الإله»بوده وهمزه آن برای تخفیف حذف شده است.      

   در نقلی دیگراللّه از (أله) يعنى متحيّر و سرگردان شد، گرفته شده و اين وجه تسميه بمعنى تحيّر، از اشاره‏اى كه اميرالمؤمنين (ع) در صفات خداوند بيان كرده اخذ شده كه فرمودند: «كلّ دون صفاته تحبير الصّفات و ضلّ هناك تصاريف اللّغات / شكوه و زيبائى هر صفاتى كه مادون صفات خداوند است، از رسيدن به او سرگشته و ناتوان و در وصف صفاتش، كلمات و مشتّقات هر كلمه و زبان، ناقص و نارسا است».زيرا بنده هر چه در صفات خداى بينديشد، شكوه و عظمتش او را متحيّر مى‏كند و لهذا روايت شده است: «تفكرّوافى آلاء اللّه و لا تفكّروا فى اللّه / در صفاتش انديشه كنيد و در ذاتش مينديشيد»در نقلی دیگر آورده اند،اصل و ريشه اللّه (ولاه) است و سپس حرف (و) به همزه تبديلشده است و تسميه‏اش به اللّه از اينجهت است كه هر مخلوق و آفريده‏اى در راه او و اله پر شور است، يا فقط به تسخير و مجذوب بودنشان، مانند جمادات و حيوانات و يا با تسخير بودن و داشتن اراده مانند بعضى از مردم، و از اينجهت بعضى از حكماء گفته‏اند (خداوند محبوب تمام اشياء است و همه مسخرّ اويند) و بر اين سخن اين آيه قرآن دلالت دارد كه         (وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ‏) .

  • جمع بندی واژه اله

زبان‌شناسان تاریخی عرب مفصلاً راجع به ریشه و معنی کلمات (اله) و (الله) بحث کرده‌اند. اغلب زبان‌شناسان اسم خاص (الله) را برگرفته از ال إله درنظرگرفته‌اندو سعی کرده‌اند اله رابه ریشه‌ای سه‌حرفی (ثلاثی) ربط دهند. کلمه اله را بروزن فعال دانسته و اصل آن را فعلی به صورت اَلِهَ- یالَهُ  یا وَلِهَ-یؤلَهُ دانسته‌اند. بر این اساس صورت‌های  اشتقاق از ریشه‌های زیر پیشنهاد شده‌اند:                                                                                                                                 (احتمال قوی این است که اله و وله دو لهجه از یک لغت باشد یعنی اول وله بوده و بعد آن را به ‌صورت اله استعمال کرده ‌اند.)

۱-برخی اصل کلمه الهرااز اَلَهَ-یاله بهمعنیپناهبردندانسته‌اندواله را کسی دانسته‌اند که بنده به او پناه می‌برد. همین لغت در باب افعال به معنی پناه دادن است. برخی اله را از ریشه وَلِهَ-یَولَهُ دانسته‌اندبدون آنکه درمعنی تفاوتی برایش قائل شوند.

۲-برخی وَلِهَ-یَولَهُ رابه معنی«عاشق شدن»و«شیداشدن»دانسته‌اند. دراین معنی، اله کسی است که دل‌ها شیفته اومی‌شوند.

۳-چون الوَلَه ازریشه وَلِهَ به معنی عشق شدیداست،اله رابه معنی دوستدار بندگان یامحب وب آنان نیزدانسته‌اند.

۴-اَلِهَ-یألَهُ می‌تواندبه معنی حیران وسرگردان شدن باشدکه در اینصورت اله به معنی کسی است که حیران اویند؛ زمخشری متذکر می‌شود که فعل الهه از اسم الُهه به معنای سرگشته شدن،مبهوت شدن مشتق شده‌است،زیرا ذهن ازشناخت ذات الله دچار بهت می‌شود (ولهه)همان معنا را  می‌رساند.

اَلِهَ-یألَهُ می‌تواندمعنی پرستیدن بدهد که درآن صورت اله به معنی معبوداست.

۵-اَلِهَ-یألَهُ می‌تواندمعنی اقامت گزیدن  نیزبدهدکه دراینجااله وجود تغییرناپذیروفنا ناپذیر معنی می‌دهد.

۶-(ل-و-ه)، از آنجا که لَها  آفریدن  معنامی‌دهد.

۷-اَوَلَ و ایل، ریشه‌هایی که بر دیدگاه تقدمواولویت نظردارد.

برابرتصریح برخی،واژه إله از نظرادبی اسم است وبه همین جهت  صفت می‌پذیرد؛ مانند: «اِلهٌواحِد»؛ولی هیچ‌گاه برای اسمی دیگرصفت قرارنمی‌گیردوشیءٌإله گفته نمی‌شودوزن «فِعال»درإله به معنای «مفعول»است؛امابرخی آن رابه گونه حقیقی برنمی‌تابند،بلکه افاده معنای مفعولی راازباب غلبه استعمال معرفی می‌کنند.

مکتب نحوی بصره با رد ارتباط مستقیم بین این دو کلمه، ساخت الله را بی‌واسطه و آنی (مرتجل)یا به شکل(لاه)از ریشه (ل-ی-ه)می‌داند که حرف تعریف ال به آن چسبیده‌است. (لاه)به معنی «پنهان بودن» یا «برفراز رفتن و علو یافتن» است. پس اله به معنی وجودی است که از دید بندگان پنهان می‌ماند یا وجودی که والا و متعالی است. نظریه سوم دردیدگاه مشتق بودن کلمهالله، آن را مشتق از ضمیر سوم شخص (ها) می‌داند. ابوالبقاء کفوی در کلیات العلوم چنین نظر می‌دهد که واژه اللهازها،اسم جمع وضمیرسوم شخص،و(لام) ملکی ساخته شده‌است. به عبارتی دیگر، خدای متعال را ابتدا با ضمیر سوم شخص خوانده، سپس لام ملکیت به آن افزوده و (لهُ) را تشکیل داده‌اند. سپس به خاطر تعظیم، ال به آن اضافه کرده‌اند و سپس فتحه میانی رابه مصوت بلندتبدیل کرده‌اند. گروهی مانند ابوزید بلخی که به جامد بودن اسم الله معتقدند الله را از واژه‌ای عبری یا سریانی دانسته‌اند. برخی فرهنگ‌ها، کلمه‌های معادل آرامی الله در زبان آرامی کتب مقدس را אֱלָהָא Ĕlāhā و فرم سریانی آن را ܐܰܠܳܗܳܐ ˀAlâhâ یا Ālōho دانسته‌اند. نظریهدیگریکهالله را جامد می‌داند و به سیبویه، خلیل، و مبرد نسبت داده شده، گسترش زیادی نیافته‌است. در این نظریه، الله نام خاص است و هیچ معنای معینی ندارد (نعت نیست). دلیلی که آورده می‌شود این است که هیچگاه نمی‌توان (ال) را از اول واژه برداشت، یا اینکه وقتی حرف ندا به قبل آن اضافه می‌کنیم (ال) را حذف نمی‌کنیم و همچنان می‌گوییم (یا الله). سیبویه از طرفداران این نظر است که ریشه کلمه الله «ولد» به معنای حیرت در مقابل عظمت و یا وله و عشق است؛ مثنوی مولوی نظر او را نقل کرده و می گوید:
معنی الله گفت آن سیبویه *** یولهون فی الحوائج هم لدیه
گفت الهنا فی حوائجنا الیک *** و التمسناها وجدناها لدیک

در اسلام خدای یکتا و قادر متعال و تنها ایزد و آفریدگار گیتی است و برابر با خدا در ادیان ابراهیمی است. الله رایج‌ترین کلمه برای اشاره به خدا در اسلام است و تسلیم بودن در برابر اراده و دستورهایش،شالوده اعتقاداسلامی راتشکیل می‌دهد.اوخدای یکتا، آفریدگار گیتی و قاضی روز قیامت است. او احد (یگانه)، واحد (ذاتاً یکتا)، رحمن، و قادر متعال است.                                                                                                                                                اسماء الحسنی (نام‌های نیکو) در اسلام شامل ۹۹ نام است که ویژگی‌های خدا در اسلام را بیان می‌کنند. همه این نام‌هابهالله اشاره می‌کنند، نام الهی والا و جامع همه این ویژگی‌ها در میان این نام‌ها، رحمان (بخشنده) و رحیم (مهربان) از بقیه مشهورتر و پراستفاده‌تر هستند. مفاهیمی که به کلمه الله نسبت داده شده‌است دربین مکاتب مختلف تفاوت‌هایی باهم دارد. قبل ازاسلامالله خدای یکتا نبود، بلکه یاران و همراهان و پسران و دخترانی داشت،هرچند هیچگاه بتی که مجسم‌کننده الله باشد یافت نشده‌است.مفاهیم مشرکانه با ظهور اسلام به‌شدت مردود شناخته شد.باور مسلمانان این است که تمامی نام‌های دیگر الهی به این نام اشاره می‌کنند. الله یکتاست، تنها خدا بوده، و خالق توانای جهان می‌باشد.خویشاوندهای کلمه الله دربین دیگر زبان‌های سامی مانند عبری و آرامی موجود است. «اله» مسلماًبا אֱלָהָא یکی است وشکل گسترش‌یافته تکواژ«اِل/ایل»است که در همه زبان‌ های سامی وجوددارد.

الله درزبان عربی به معنی  خداوند در زبان فارسی است. این کلمه توسط عرب ‌زبانان مسیحی  و یهودی نیز دراشاره به خدا به کار می‌رود؛ ولی درمغرب‌زمین، این کلمه به  علت استفاده مسلمانان  ازآن  شهرت یافته‌است هرچند اعراب مسیحی جز الله  کلمه دیگری برای اشاره به خدا ندارندوبه عنوان مثال ازکلماتی مانند الله الأب(به معنی خدای پدر) استفاده می‌کنند.

  • در ریشه‌یابی اصل اللّه-إله است که همزه‏اش حذف شده، و (الف- لازم) بر سر آن  در  آمده و مخصوص  باريتعالى است.مخصوص بودن واژه ” اللّه ” به باريتعالى، اين آيه است كه مى‏فرمايد: (هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا– ۶۵ مريم/ آيا نامى براى او مى‏دانى كه با آن نام، ناميده شده باشد.)إله‏- نامى است كه براى هر معبودى و ذاتى قرار داده‏اند و همينطور خورشيدرا نيزآلهةناميده‏اند، زيرا خورشيد را نيز معبود خويش گرفته بودند و-أَلَهَ‏فلان‏يَأْلَهُ‏- يعنى عبادت و پرستش كرد و گفته‏اند-تَأَلَّهَ‏- به همين دليل در باره پرستش معبود است.

در باره واژه الله دو نظر وجود دارد: این کلمه مشتق است یا جامد مشتق بودن واژه، دیدگاه اکثریت است و به سه شکل ارائه می‌شود. نظریه اولبرآن است کهالله متشکل از دو بخش ال (الف و لام تعریف) + اله (ایزدیامعبود) است. به هم  چسباندن ال و  اله در تشکیل الله (خدا،فرم مذکر) مشابه به هم چسباندن  ال و الهه  درتشکیل  اللات (خدا، فرم مؤنث) است.  درباره چگونگی تبدیل«ال+اله»بهالله گفته شده که «خدای متعال» را «اله» خوانده و «ال» تعظیم را به آن اضافه کرده‌اند که الاله شده‌است. استعمال زیاداین کلمه سبب تخفیف همزه وتبدیل کلمه بهالله شده‌است. درباره چگونگی این تبدیل بحث‌های مفصلی شده و آن را با تبدیل«لکن + أن ← لکنّ»مقایسه کرده‌اند.

واژه إله۱۴۷باردرقرآن کریم آمده است که به ‌جز۳۳مورد ، دیگرمواردکاربردآن درکلمه اخلاص  به‌صورت  «لااِلهَ اِلاَّاللّه» یاهمراه باضمایرمنفصل است مانند:«لااِلهَ اِلا ّهُو»،«لااِلهَ اِلاّاَنتَ»، «لااِلهَ اِلاّاَنا».                                                                                                                                             بیشتردانشمندان مسلمان إله را واژه‌ای بالاصاله عربی وخالص می‌دانند؛ولی برخی ازخاورشناسان براساس رأی دانشمندان غربی مبنی برلزوم جست وجو ی سرمنشأآن درادیان کهن،آن‌رایک واژه اصیل وکهن سامی معرفی کرده‌اند.برخی نیزازاحتمال اشتقاق آن از واژه عبری اِلُوَهکه جمع آن درعبری «اِلوهیم»است سخن گفته‌اند. «اللّه»که اسم مختص خدای متعالی است نیزبنابرقول مشهور دراصل «الإله»بوده وهمزه آن برای تخفیف حذف شده است.                                                در نقلی دیگراللّه از (أله) يعنى متحيّر و سرگردان شد، گرفته شده و اين وجه تسميه بمعنى تحيّر، از اشاره‏اى كه اميرالمؤمنين (ع) در صفات خداوند بيان كرده اخذ شده كه فرمودند: «كلّدون صفاته تحبير الصّفات و ضلّ هناك تصاريف اللّغات / شكوه و زيبائى هر صفاتى كه مادون صفات خداوند است، از رسيدن به او سرگشته و ناتوان و در وصف صفاتش، كلمات و مشتّقات هر كلمه و زبان، ناقص و نارسا است».زيرا بنده هر چه در صفات خداى بينديشد، شكوه و عظمتش او را متحيّر مى‏كند و لهذا روايت شده است: «تفكرّوافى آلاء اللّه و لا تفكّروا فى اللّه / در صفاتش انديشه كنيد و در ذاتش مينديشيد»در نقلی دیگر آورده اند،اصل و ريشه اللّه (ولاه) است و سپس حرف (و) به همزه تبديلشده است و تسميه‏اش به اللّه از اينجهت است كه هر مخلوق و آفريده‏اى در راه او و اله پر شور است، يا فقط به تسخير و مجذوب بودنشان، مانند جمادات و حيوانات و يا با تسخير بودن و داشتن اراده مانند بعضى از مردم، و از اينجهت بعضى از حكماء گفته‏اند (خداوند محبوب تمام اشياء است و همه مسخرّ اويند) و بر اين سخن اين آيه قرآن دلالت دارد كه         (وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ‏) .

  • جمع بندی واژه اله

زبان‌شناسان تاریخی عرب مفصلاً راجع به ریشه و معنی کلمات (اله) و (الله) بحث کرده‌اند. اغلب زبان‌شناسان اسم خاص (الله) را برگرفته از ال إله درنظرگرفته‌اندو سعی کرده‌اند اله رابه ریشه‌ای سه‌حرفی (ثلاثی) ربط دهند. کلمه اله را بروزن فعال دانسته و اصل آن را فعلی به صورت اَلِهَ- یالَهُ  یا وَلِهَ-یؤلَهُ دانسته‌اند. بر این اساس صورت‌های  اشتقاق از ریشه‌های زیر پیشنهاد شده‌اند:                                                                                                                                 (احتمال قوی این است که اله و وله دو لهجه از یک لغت باشد یعنی اول وله بوده و بعد آن را به ‌صورت اله استعمال کرده ‌اند.)

۱-برخی اصل کلمه الهرااز اَلَهَ-یاله بهمعنیپناهبردندانسته‌اندواله را کسی دانسته‌اند که بنده به او پناه می‌برد. همین لغت در باب افعال به معنی پناه دادن است. برخی اله را از ریشه وَلِهَ-یَولَهُ دانسته‌اندبدون آنکه درمعنی تفاوتی برایش قائل شوند.

۲-برخی وَلِهَ-یَولَهُ رابه معنی«عاشق شدن»و«شیداشدن»دانسته‌اند. دراین معنی، اله کسی است که دل‌ها شیفته اومی‌شوند.

۳-چون الوَلَه ازریشه وَلِهَ به معنی عشق شدیداست،اله رابه معنی دوستدار بندگان یامحب وب آنان نیزدانسته‌اند.

۴-اَلِهَ-یألَهُ می‌تواندبه معنی حیران وسرگردان شدن باشدکه در اینصورت اله به معنی کسی است که حیران اویند؛ زمخشری متذکر می‌شود که فعل الهه از اسم الُهه به معنای سرگشته شدن،مبهوت شدن مشتق شده‌است،زیرا ذهن ازشناخت ذات الله دچار بهت می‌شود (ولهه)همان معنا را  می‌رساند.

اَلِهَ-یألَهُ می‌تواندمعنی پرستیدن بدهد که درآن صورت اله به معنی معبوداست.

۵-اَلِهَ-یألَهُ می‌تواندمعنی اقامت گزیدن  نیزبدهدکه دراینجااله وجود تغییرناپذیروفنا ناپذیر معنی می‌دهد.

۶-(ل-و-ه)، از آنجا که لَها  آفریدن  معنامی‌دهد.

۷-اَوَلَ و ایل، ریشه‌هایی که بر دیدگاه تقدمواولویت نظردارد.

برابرتصریح برخی،واژه إله از نظرادبی اسم است وبه همین جهت  صفت می‌پذیرد؛ مانند: «اِلهٌواحِد»؛ولی هیچ‌گاه برای اسمی دیگرصفت قرارنمی‌گیردوشیءٌإله گفته نمی‌شودوزن «فِعال»درإله به معنای «مفعول»است؛امابرخی آن رابه گونه حقیقی برنمی‌تابند،بلکه افاده معنای مفعولی راازباب غلبه استعمال معرفی می‌کنند.

مکتب نحوی بصره با رد ارتباط مستقیم بین این دو کلمه، ساخت الله را بی‌واسطه و آنی (مرتجل)یا به شکل(لاه)از ریشه (ل-ی-ه)می‌داند که حرف تعریف ال به آن چسبیده‌است. (لاه)به معنی «پنهان بودن» یا «برفراز رفتن و علو یافتن» است. پس اله به معنی وجودی است که از دید بندگان پنهان می‌ماند یا وجودی که والا و متعالی است. نظریه سوم دردیدگاه مشتق بودن کلمهالله، آن را مشتق از ضمیر سوم شخص (ها) می‌داند. ابوالبقاء کفوی در کلیات العلوم چنین نظر می‌دهد که واژه اللهازها،اسم جمع وضمیرسوم شخص،و(لام) ملکی ساخته شده‌است. به عبارتی دیگر، خدای متعال را ابتدا با ضمیر سوم شخص خوانده، سپس لام ملکیت به آن افزوده و (لهُ) را تشکیل داده‌اند. سپس به خاطر تعظیم، ال به آن اضافه کرده‌اند و سپس فتحه میانی رابه مصوت بلندتبدیل کرده‌اند. گروهی مانند ابوزید بلخی که به جامد بودن اسم الله معتقدند الله را از واژه‌ای عبری یا سریانی دانسته‌اند. برخی فرهنگ‌ها، کلمه‌های معادل آرامی الله در زبان آرامی کتب مقدس را אֱלָהָא Ĕlāhā و فرم سریانی آن را ܐܰܠܳܗܳܐ ˀAlâhâ یا Ālōho دانسته‌اند. نظریهدیگریکهالله را جامد می‌داند و به سیبویه، خلیل، و مبرد نسبت داده شده، گسترش زیادی نیافته‌است. در این نظریه، الله نام خاص است و هیچ معنای معینی ندارد (نعت نیست). دلیلی که آورده می‌شود این است که هیچگاه نمی‌توان (ال) را از اول واژه برداشت، یا اینکه وقتی حرف ندا به قبل آن اضافه می‌کنیم (ال) را حذف نمی‌کنیم و همچنان می‌گوییم (یا الله). سیبویه از طرفداران این نظر است که ریشه کلمه الله «ولد» به معنای حیرت در مقابل عظمت و یا وله و عشق است؛ مثنوی مولوی نظر او را نقل کرده و می گوید:
معنی الله گفت آن سیبویه *** یولهون فی الحوائج هم لدیه
گفت الهنا فی حوائجنا الیک *** و التمسناها وجدناها لدیک

  • می توان گفت که در فارسی لغتی مترادف کلمهالله که بشود جای آن گذارد نداریم، و هیچکدام رساننده تمام معنی الله نیستند. 
    زیرا اگر به جای الله «خدا» بگذاریم رسا نخواهد بود، چون خدا مخفف «خودآی» است و رساننده تعبیری است که فیلسوفان می کنند، یعنی واجب الوجود و یا شاید به کلمه غنی که در قرآن آمده است نزدیک تر باشد تا به اللهو اگر خداوند استعمال شود باز رسا نخواهد بود زیرا خداوند یعنی صاحب، و اگرچه الله خداوند هم است ولی مرادف با خداوند نیست؛ خداوند یک شأن از شؤون الله است.

منابع:

  • المفرداتفیغریبالقرآن از “راغب اصفهانی”
  • قاموس از “سیدعلیاکبرقرشی”
  • تاج العروس من جواهر الاقاموس از “زبیدی”
  • آشنایی با قرآن ۱و۲ از “علامه شهید مرتضی مطهری”
  • میراث خلیل از “آیت الله حسینی آملی”
  • المفرداتفیغریبالقرآن از “راغب اصفهانی”
  • قاموس از “سیدعلیاکبرقرشی”
  • تاج العروس من جواهر الاقاموس از “زبیدی”
  • آشنایی با قرآن ۱و۲ از “علامه شهید مرتضی مطهری”
  • میراث خلیل از “آیت الله حسینی آملی”

بازدیدها: 6

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *