نحوه ی تشخیص اسماء غیرمنصرف

۲]نحوه تشخیص اسماء غیر منصرف

توسط: مهدی لطفی

سید عبدالله عمادی اصل[۱]

چکیده

اسم ها بر ۲ قسم تقسیم میشوند. معرب و مبنی

معرب نیز بر دو قسم تقسیم میشود:امکن و غیر امکن. این به این اعتبار است که آیا شروط غیر منصرف را دارهستند یا نه

شروط هم بر ۲ نوع تقسیم میشوند: ۱شروطی که سد مسد ۲ شرط هستند ۲: شروطی که سد مسد ۲ شرط نیستند به ان معنا که وجود یک شرط از قسم اول اسم را غیر منصرف(غیر امکن) میکند ولی وجود یک شرط از قسم دوم اسم را غیر منصرف نمیکندبلکه باید دو شرط از قسم دوم در اسم باشد ا اسم غیرامکن باشد.

قسم اول عبارتند از: الف ممدوده الف مقصوره صیغ منتهی الجموع.

قسم دوم عبارتند از: عجم علم وصف تانیث عدل.

کلید واژه

اسم معرب، منصرف ،غیر منصرف ،امکن، غیر امکن ،علمیت ،وصفیت ،عدل، تانیث

مقدمه

دراین مقاله در پی پاسخ دادن به این سوال هستیم که آیا همه ی اسم ها دارای تنوین امکنیت هستند یا خیر وودرصورت خیر بودن جواب به دنبال علت این که اسم دارای آن نیست چیست ؟  

غیر منصرف

معنای صرف: حروف همه‌شان مبنی هستند و همچنین افعال مگر مضارعه مجرد از نون تاکید مباشر و نون اناث اگر این ها متصل شوند به افعال به صورت اتصال مباشر فعل مبنی می گرددولی اسماء بعضی از آنها معرب هستند و بعضی از آنها مبنی هستند و و معرب نام گذاری می شود التمکن الامکن و آن منصرف است و همچنین نام گذاری می شود التمکن غیر امکن  و آن غیر منصرف است و  نحاه می‌گویند همانا اسم زمانی که شبیه حرف شود مبنی می شود و  و زمانی که شبیه فعل شود  غیرمنصرف می شود[۳]

در تعبیرات بعضی ازقدما کلمه اجراء به معنای صرف  به کار می رفت و کلمه عدم اجرا به معنی غیر منصرف به کار می رفت و همچنین المجری و غیر المجری[۴]

اسم معرب دو قسم است قسمی که به آن نوع اصیل تنوین منظور از نوع اصیل تنوین همچنین تنوین تنظیم مقابله و تنوین است و دلالت می کنند به اینکه اسم معرب اشد تمکن است نسبت به سایر یعنی  دلالت می کنند به اینکه اسم معرب امکن ترین و قوی ترین درجه را دارد در اسمیت از غیرش نام گذاری می شود همچنین تنوین صرف به این اسم در بین بیشتر در بین نهاده  مشهور است در لغت به معنای(تصویب .البن الخالص  انصراف به سوی دیگری )وهمچنین یکی از این معانی که ذکر شده است صرف نحوی است و در آخر اسم منصرف می‌آید تا طریقی برای رساندن اسمیت محض باشد

زمانی که ذکر می‌شود کلمه تنوین بدون قید که نوع آن را مشخص کنند منظور تنوین امکنیه است دلیل اینکه وجود این تنوین به اسم باعث أمنکیه میشود این است که انضمام این تنوین  به اسم باعث معرب شدن آن می‌شود که این باعث میشود اسم از فعل و حروف دورتر شود زیرا این تنوین داخل نمیشود نه به حروف و نه بر افعال و همچنین اعراب داخل  نمی شود به حروف

پس به وسیله این تنوین منحصر در اسماء معرب اسم اممکن می گردد به خاطره اجتماع اعراب و تنوین همراه هم و همچنین باعث می‌شود که أخف نطقا با شد[۵]

۲ ـ قسمیکه که داخل شدن  ، نوع اصیل از تنوین به آن ممتنع است . پس امتناعش دلیل است به اینکه اسم معرب متمکن است در اسمیت ولی غیر امکن است زیرا نرسیده است به درجه تمکن همانند اسماء مانند مریم و… و ممنوع از اینکه داخل شود به  آن تنوین

این قسم غیر امکن است به خاطر اشتمالش به علامت واحد بر آن اعراب است و به سبب آن محصور در اسماء معرب است اماتنوین امکنیه داخل نمی‌شودبر آن

به سبب ممتنع بودن دخول تنوین برآن نزدیک می‌شود  به فعل زیرا شبیه آنها می‌گردد در اینکه تنوین ممتنع  است دخولش بر آن [۶]

زمانی که ممتنع می‌شود دخول تنوین بر آن می شود ممتنع می شود دخول جر  به تبع آن پس داده میشود به وسیله فتحه نیابت از کسی به شرط اینکه مضاف نباشد ومقترن به الف ولام نباشد.[۷]

چه گونگی تمییز بین دو قسم معرب : منصرف وغیر منصرف (امکن و غیر امکن)

نحویون علامت های ذکر کرده اند که درصورت وجود آن ها جزو قسم اول است ودرصورت عدم آن جزو قسم ذوم است

پس علامت اسم معربی که غیر منصرف است وجودی است وعلامت اسم معربی که منصرف است عدمی وسلبی است [۸]

علامتی که دلالت میکند به منع اسم از صرف گاها می باشد واحد وگاها می باشد اثنین برای همین اسماء غیرمنصرف ۲ قسم هستند

۱ نوعی که منع می شود از صرف درصورت وجوذ یک علامت

۲ نوعی که منع می شود از صرف درصورت وجود ۲ علامت از علامت های منع صرف

نکته : بعضی از نحویون ازگلمه علت استفاده میکنند که این کلمه دقیق تیست برای اینکه هر علت واحد لابد برای آن معلول واحدی وجود دارد

پس ۲ علت لابد برای آن ۲ معلول وجود دارد ۰(پس جگونه جمع شده است ۲علت در یک معلول واحد )

اگر آن ۲ مشترک هستند همراه هم در  معلول واحد پس ۲علتی باشند وآن ۲ علت فقط علت واحدی هستند که دارای ۲ جز مشترک هستند درایجاد معلول مگر اینکه گفته شود مراد از علتین عیبین است [۹]

نکته: جناب ملاجامی درشرحشان برکافیه چین فرموده اند که غیمنصرف ازمنصرف کمتر است وبا شناخت غیرمنصرف میتوان منصرف را نیز شناخت بنابر قیاس اعراب تقدیری ولفظی [۱۰]

مجموع نوعین ۱۱ تا است

۱ـ آن چیزی که منع میشود از صرف با وجود یک علامت واحد :

۱» الف تانیث مقصوره وممدوده ۲»صیغه منتهی الجموع [۱۱][۱۲]

۱ـ الف مقصوره : الفی است که درآخر اسم معرب می آید برای اینکه دلالت کند برتانیث وهمچنین الف مممدوده بااین تفاوت که لابد است قبل از الف ممدوده الف زاییده ای باشد برای مد پس الف تانیث قلب میشود به همزه

از امثال مقصوره : ذکری (مصدر ) (نکره است برای فعل ذکر به معنای تذکر ). رضوی (علم است برای کوهی در حجاز ) جرحی (جمع :جریح ) حبلی (وصف است برای خانم حامله )[۱۳]

دراعراب این کلمات گفت همیشود درحالت رفع مرفوع است به ضمه مقدر برالف ودر حالت نصب منصوب است به فتخه مقدر برالف ودر حالت جر گفته میشود مجرور است به فتحه مقدر برالف نیابتا ازکسره (تنوین ممتنع است درهمه حالات وجر دا ده میشود این اسماوشبیه این ها به وسیله فتحه نیابت از کسره

ازامثال های ممدوده : صحرا اسم نکره وزکریا علم انسان واصدقا جمع صدیق وحمرا وصف است برای شی قرمز رنگ مونث[۱۴]

در اعراب این کلمات میگوییم مرفوع است به ضمه ظاهری ومنصوب است به فتحه ظاهری ومجروراست به فتحه نایب از کسره

پس به وسیله این مثال فهمیده شد که الف تانیث هم در اسم نکره (مانند ذکری وصحری ) وهم دراسم معرفه (رضوی و زکریا ) هم د راسم مفرد وهم در اسم جمع( اصدقا .جرحی )وگاها دراسم خالص اسمیت مثل (رضوی وزکریا علمین )هم در وصف (همانند حبلی وحمرا) دراین جا منظور از وصف غالب در استعمالتش این است که مصدر علم نباشد

همانا الف تانیث ممدوده (هماننند حمرا و خضرا ) همانا دراول اصلش مقصوره بود (همانند حمری و خضری ) پس زمانی که اراده شود اضافه شدن الف زاید دیگری قبل ازآن وچون جمع بین ۲ الف ساکن در نطق محال است  وحدف کردن یکی از آن ها هم منافی براغراض است زیرا اگر حذف شود اولی غرض از مد ضایع میشود واگر دومی حذف شود ضایع خواهد شد غرض از تانیث واگراولی قلب شود به حرف قریب از الف وآن همزه است .غرض از مد ازبین می رود پس چاره ای باقی نمی ماند از قلب کردن دومی به همزه که دلالت میکند برتانیث هچنانکه الف  قبل از قلب شدن برتانیث دلالت می کند برتانیث دلالت میکرد [۱۵]

۲ صیغه منتهی الجموع پ
همچنین به جمع المتناهی نامگذاری شده است  : سبب نامگذاری این بدلیل متنهی شدن جمع به سوی آن است وجایز نیست که جمع بسته شود بعداز آن دوباره بخلاف کثیر ازآن مثل جمع تکسیر پس جمع بسته میشوند مثل نعام واکلب اناعم واکالب [۱۶]

صیغه منتهی الجموع : هرجمع مکسری است که بعداز الف تکسیر آن ۲حرف وجود دارد گاها امکن ددارد یکی از۲ حرف مدغم در دیگری باشد مثل خواص عوام دواب یا ۳حرف وجود دارد بشرط اینکه باشد حرف وسط از این ۳حرف ساکن مانند (معابد واقارب وطبایع)[۱۷]

برای صیغه منتهی الجموع تعریف های دیگری نیز بکاررفته است که اصح ترین این تعاریف این تعریف  است که گفته شد

حکم صیغه منتهی الجموع

رفع به وسیله جمع وضمه ونصب بافتحه وجر بوسیله فتحه نایب از کسره

نکات

صیغه منتهی الجموع درکلام عرب وجود ندارد مگر جمع تکسیر همراه وصفی که گذشت یا منقول از آن و

نمی باشد برای مفرد بالاصاله

اما کلمه سراویل که اراده شده است ازآن الازار المفرد آن اعجمی الاصل است وآن اسم مونث است درتمامی استعمالاتش گفته میشود هذه سراویل قصیره لبسها السباح [۱۸]

درکتاب همع الهمواع آورده است که بنابر قول اصح کلمه سراویل غیرمنصرف است وگفته شده است آن جع سراوله است [۱۹]

صیغه منتهی الجموع منع میکند از تنوین امکنیه وتنوین تنکیر فرق نمیکند اسم علم باشد یا غیر علم

حکم ملحقات منتهی الجموع
این که گفته شد فقط مخصوص صیغه منتهی الجموع نیست بلکه شامل آن وملحق به آن میشود

مراد از ملحق به آن هر اسمی است که می آید وزنش مماثل برای وزن صیغه ای از صیغه های مخصوص به منتهی الحموع است همره دلالتش به مفرد فرق نمیکند که باشد این اسم عربی اصیل علم یاغیرعلم مرتجل یا غیر مرتجل

عربی مرتجل اصیل : هوازن اسم قبیله عربی مثال علم معرب شراحیل

همه ای این الفاظ ملحق هستند زیرا دلالت میکنند به مفرد همراه اینکه صیغه ای این ها صیغه منتهی الجموع است ومنتهی الجموع درعرب نمی باشد مگر برای جمع یا منقول از جمع پس این الفاظ فقط شبیه منتهی الجموع هستند از حیث وزن

۲ آن چیزی که ممتنع ازصرف با وجود دو دلیل

لابداست از این که باشد یکی از دو دلیل معنوی ودیگری لفظی ومنحصر شده است دلیل معنوی در وصفیت ودر علمیت (چه علم شخصی باشد وچه علم جنسی )  منظم می شود برای  (این  یکی از دو علت )علت لفظی دیگری که لابد است از ۷ علت دیگر که می آیند (الف ونون زاید . وزن فعل . بدل . ترکیب . تانیث . عجمه.الف اطلاق )

منضم میشود برای وصفیت برای وصفیت (الف ونون زاید . وزن فعل . عدل )

منضم میشود برای علمیت همه این علت ها

بحث درمورد غیرمنصرف بودن اسم به خاطر وصفیت

وآن چیزی که منضم میشود به آن ووجوبا یکی از علت های ۳گانه

۱ـ منع میشود از صرف اسم به خاطر وصفیت همراه زیاده الف ونون زاید زمانی که باشد بروزن فعلان به ۲شرط : ۱ـ وصفیتش اصلی باشد ۲ـ تانیثش بدون تاء تانیث باشد واین نیز به خاطر این است که مونث برایش وجود ندارد چون مختص در ذکور است یا به خاطر این است که علامت تانیثش که شایع است بین عرب بدون تاء است

مثال اول : لحیا ن ومثال دیگری عطشان غضبان وسکران که مشهورترین مونثشان سکری عطشی غضبی است وقوله علیه السلا م: لیس بمومن من بات شعبان ریان وجاره جائع طاو

پس اگر غالب شنیده شد مونثش همراه تا باشد غیرمنصرف نمی شود اسم .. مثال : مصان (للرجل اللئیم ) مونثش صیانه است . وهمچنین اگر وصفیتش اصیل باش مانند کلمه صفوان . بئس الجل صفوان (اصل صفوان الحجر )[۲۰]

۲ـ منع میشود از صرف به خاطر وصفیت همراه وزن فعل فرق نمیکند که وزن خاص فعل باشد مثل اجمل اشرف یاوزن مشترک بین اسما وافعال ولکن فعل به آن وزن اولی تراست به خاطر غلبه اش درفعل یا به خاطر غلبه اش در فعل یا به خاطر دلالت برمعنی در فعل غیر اسم : مثل احمیر افیضل آن دو بروزن ابیطر هستند وآن وزن در افعل بیشتر است وهمزه در۲تای اول دلالت نمیکند برشی ولی در فعل دلالت میکند برفعل

این ۲ شرط که درماقبل گذشت در وصفی که بر وزن فعل است ومونثش فعلاء و فعلی است جاری است . مثل احمر خمراء ابیض بیضاء اجمل جملاء ادنی دنیا

پس این الفاظ وشبیه این الفظ ممنوع از صرف هستند ولی اگر مونثش بوسیله تاء باشد مانند ارنب منصرف می شود مرررت برجل ارنب (جبان) هرچند که مونثش غالبا بدون تا باشد

نکته :بعضا الفاظی پیدا میشوند که که در اصل اوصاف اصلی بودند سپس منتقل شدند به اسمیت مجرد وباقی ماندند در آن (منظورخالی از وصفیت وعلمیت )پس مستحق منع صرف هستند به دلیل اصلش که وضع شده است برای آن نه به حسب حالت جدیده که منتقل شده است به آن . مثل ادهم (للقید) آن در اصل وضعش برای جیزی است که در آن (همه ) ای سواد سپس منتقل شده است از آن وشده است اسم مجرد برای قیدذوگاها جایز است صرفشان بدلیل زایل شدن وصفیتش ولیاقتصار برای اول انسب است[۲۱]

۳ ـ منع می شود از صرف به خاطر وصفیت همراه عدل در یکی از ۲ حالت :

معنای عدل : محول کردن و خروج  اسم از حالت لفظی به سوی دیگری همراه بقاء معنای اصلی بشرط این که نباشد تحویل به خاطر قلب یا بخاطر تخفیف یا الحاق یا زیاده معنی . پس از عدل نیست ( ایس . مقلوب ((یئس )) وفخذ تخفیف فخذ و کوثر بزیاده الواو یا الحاق کلمه جعفرواگر گفته شد خروج برای این است که موافق باشد بامعنای عدل (صرف) زیرا زمانی که گفته میشود اسم معدول یعنی مصروف از بنیه اش وعدول هم به تنهایی یعنی انصراف وخروج [۲۲]

برای عدل در صفات دو حالت وجود دارد که می آید ودر اعلام صور های متعددی وجود دارد که مشهورترین آن ها فعل معدول از فاعل . وفعال باشروطی که خواهد آمد

حالت اول . ین که باشد یکی از اعداد ۱۰ گانه اول وصیغه اش بروزن فعال یا مفعل باشد . مانند احاد وموحد …. عشار ومعشر

نحاه میگویند همانا هر لفظی از این الفاظ معدول است از لفظ عدد اصلی که تکرار شده است ۲بار پس کلمه احاد درمثال صافحت الاضیاف احاد معدول است از کلمه عددیه اصلییه مکرر ((واحدا واحدا)) واصلش . صافحت الاضیاف واحداواحدا [۲۳] مثل آیه ی ((اولی اجنحه مثنی وثلث وربع))[۲۴]

پس عدول کرده است عرب از دو کلمه وبی نیاز شده است از آن دو به وسیله یک کلمه (به خاطر تخفیف ) که این کلمه واحده ادا میکند معنای آن دو کلمه را وهمچنین کلمه موحد نیز این چنین است پس این دو کلمه (موحد واحا د ) غیر منصرف هستند هرچند که اصل آن دو (معدول عنه ) منصرف است جایز است تکرار شود کلمه معدول پس باشد تالی دومی تاکید لفظی برای اول سار ابخبر مثنی مثنی [۲۵]

حالت دوم : کلمه اخر : آن جمع است که مفردش اخری است واخری مونث برای لفظ مذکر است وآن آخراست بروزن افعل ومعنایش اکثر مغایره و مخالفه مثل مررت بنسوه اخر

دراین جا آخر افعل تفضیل مجرد از الف ولام واضافه به معرفه است (زیرادر اضافه معرفه گاها جایز است مطابقت وگاها جایز است عدم مطابقت )حقش این است که که باشد مفرد مذکر درهمه استعمالاتش هرچند مراداز آن مثنی یا جمع یا مونث باشد واین را اقتضا میکند احکام عامه افعل تفضیل (مثل المتعلم والمتعلمه اقدر علی نفع الوطن من غیرهما ) وبرطبق این مثال باید مثالهای قبلی هم اینطور باشند ولی عرب عدول کرده است از آن ها وگفته اسن نساء اخر وآن راغیرمنصرف کرده است ومیباشد عدل انضمامش برای وصفیت سبب در منع صرف

اگر وصفیت زایل شود وحلول کند درمحل آن علمیت باقی می ماند اسم به حالت غیر منصرف به خاطر اشتمالش در حالت جدید به علت مانع از صرف (علمیت و عدل ) همانند نامگذاری انسان مثنی یا ثلاث یا مانند آن که میباشد در اصلش وصف معدول [۲۶]

بحث در مورد غیر منصرف بودن اسم به خاطر علمیت همراه یکی از علل های ۷ گانه

منع می شود از صرف زمانی که باشد علم مرکب مزجی : مراد از ترکیب مزجی هردو کلمه ای است که مختلط شده است به صورتی که متصل شده است دومین آن دو به آخراولی تا این که گردیده همانند یک کلمه واحد

از جهت اعراب یا بناء بستگی دارد به آخر دومی درنظر مشهور . اما آخر کلمه اول بعضا ساکن میباشد : نیویرک (معناه یرک الجدیده ) وهم اسم مدینه الولایات المتحده المریکیه بعضا متحرک می باشد به فتحه (دراین بیشتر است) طبرستان . اسم مرکب از طبر وستان (ستان معنایش مکان است : اسم مدینه فارسیه )[۲۷]

مشهورترین احکام علم مرکب مزجی (غیرعددی واشباهش )

۱ت این که گذاشته آخر جزء اولش به حال خودش قبل از ترکیب چه ششاکن باشد چه متحرک پس تغیر نمی کند ضبط آخر جزء اول مطلقا بعداز ترکیب هرجند واو ساکن یا یاء ساکنه باشد .  اجراء برآن اعراب وبناء

وبه آن غیر از این جزئی از کلمه است نگاه دیگری نمی شود وآن کلمه مستقل نیست وبه همین خاطر وصل نمی شود به کلمه دوم اگرامکان وصل حروف آن دو باشد

۲ ـ اجراء نمی شود اعراب به آخر جزء دوم فقط پس معرب میشود براعراب ممنوع از صرف پس رفع داده می شود به وسیله ضمه ونصب داده می شود به وسیله فتحه وجر داده میشود به وسیله فتحه ناءب از کسره . مانند ( غادرنا ((نیویرک)) فی طاءره سیاحیه قاصدین الی ((بعلبک)) فوصلناها بعدعشرین ساعه ولمانزلنا فی مطارها قال المذیع : من کانت ((برسعید)) غایته فلیستعد فهذه الطائر متجهه الیها )

۳ ـ بعضی از عرب ها قرار می دهند جزء اول را مضاف واجراء میکنند برآن جمیع حرکات را برحسب نیاز جمله ومنع نمیشود از صرف مادامی که مضاف است ومی باشد دومی (مضاف الیه) مجرور دائما واگر اولی مضاف مختوم به حرف علیه شود مقدر میشود براین حرف همه ی حرکات حتی فتحه درحالت رفع ونصب وجر بدون غیر منصرف بودن وفرقی نیست بین الف و واو ویاء سپس بعاز آن قسم دوم میآید ـ مضاف الیه ـپس ممنوع از صرف میشود اگر مستحق منع باشد در غیر اینصورت نه پس دراینصورت ۲ جزء ازهم جدا میشوند در کتابت ازمثال های که درآن آخر جزء اول صحیح است وآخر جزء دومی غیرمنصرف است این مثال است: هذه بعل بک زرت بعل بک تمتعت ببعل بک [۲۸]

نکات

۱زمانی که اسم غیر منصرف باشد  به خاطر علمیت همراه ترکیب مزجی  مانند خالویه وهردو یا یکی از آن ها فاقد شود واجب است تنوین اگر یافت نشود علت دیگری برای منع . مثال هردوفاقد: زارنا خال (وهو اخو الام ) و مثال ازبین رفتن ترکیب هذا خال (علم رجل ) ان خالا مقبل و مثال ازبین رفتن علمیت : خالویه  تنوین تنکیر

۲زمانی که مرکب اضاف باشد واجب است این که باشد اعراب به جزء اول مضاف وصحیح نیست منع اش ازصرف ملدامی که مضاف است اما جزء دوم (مضاف  )منون میشود یاغیر منون بنابر حسب آن چیزی که منطبق میشود برآن ازاحکام صرف وعدم آن

۲ زمانی که باشد مرکب اسنادی واجب است این که حکایت شود برآن صورت که بوده است بدون تغیییر وصحیح این است که مبنی است نه معرب

اما مرکب عددی مثل ثلاثه عشر واخواتش که مرکب اند ۱مبنی بر فتح است نزد بصریون مگر اثنی عشر واثنتی عشر پس معررب هستند بنابر اعراب مثنی

۲ کوفیون جایز می دانند در عدد مرکب اضافه شدن سرش به عجزش را

پس اگر نامگذاری شد به عدد مرکب جایز است ابقاءش بنابر دو طرفش وجایز است اعراب غیرمنصرف به خاطر علمیت وترکیب پس جایز است اضافه ی صدرش به عجزش

۲ ـ غیر منصرف میشود اسم زمانی که باشد علم مختوم به الف ونون زاید فرق نمی کند که باشد علم برای انسان یا غیر انسان > مثل بدران حیان مروان اسماء اشخاص شعبان و رمضان واسما ء مشهور عرب

پس اگرباشد دو حرف الف ونون اصلی همراه هم یا نون فقط غیرمنصرف نمی شود مثال هردو اصلی بان ( اسم جبل بالحجاز ) خان ( اسم الشجره المعروف بشجر ((البان)) ومثال نون فقط مان لسان . اگرباشند هردو صالح برای اصاله یا زاید یا باشد یکی از آن دو صالح وفقط جایز است در اسم منصرف وغیر منصرف بودن

مانند حسان علم برای رجل است : ۱ـ  جایز است این که باشد مشتق از حس پس به معنای شعور است ممنوع از صرف است به خاطر علمیت وزیاده و۲ ـ جایز است این که باشد مشتق ازحسن غیرمنصرف نمی شود چون حرف زائد فقط یکی است (الف )[۲۹]

مثال های از این قبیل مثل غسان ( غسی غسن ) ودان ( ود . ودن )

اگر مبدل شود نون زاید به لام همچنانکه دربعضی از لهجه های قدیمی عرب موجود است غیرمنصرف می شود اسم هم چنین زمای که دارای شروط منع باش مانند قول آن ها : اصیلال در اصل اصیلان که مصغر شده است برای کلمه (اصیل ) زمانی که نامگذاری شود (اصیلال ) غیرمنصرف می شود به خاطر علمیت وزیادی الف ولام به خاطر دادن حکم مبدل منه برای حرف مبدل

اگر حرف آخر یک اسم به نون تبدیل شود (دربعضی از لهجه های قدیمی ۹ غیرمنصرف نمی شود همانند قول بعضی از عربها : حنان (اصلش حناء ) است پس بدل می شود همزه به نون پس اگر نامگذاری شود مردی حنان غیرمنصرف نمیشود [۳۰]

۳ منع میشود اسم ازصرف به خاطر علمیت همراه تانیث ومنعش یا واجب است یا جایز است

واجب : تحقق پیدا میکند درصوری

بعضی از آن ها : این که باشد علم مختوم به تاء زایده متحرکه ای که دلالت میکند برتانیث فرقی نیست بین علم مذکر (عنتره معاویه طلحه ) یا علم مونث (فاطمه ) وفرقی نیست بین ساکن الوسط ومتحرک الوسط  ـ ـ همه اشان مختوم به تاء زاءده هستند . که دلالت میکنند برتانیث غیرمنصرف هستند حتما

و بعضی از آنها این که باشد غیرمختوم ولکن علم مونث وحروفش بیش از سه حرف باشد زینب . سعاد . مصباح .

وبعضی از آنها  اینکه باشد غیرمختوم به تاء تانیث ولکن علم برای مونث باشد ثلاثی باشد محرک الوسط باشد قمر تحف أمل

وبعضی از آنها این که باشد غیرمختوم به تاء غیرمحرک الوسط ولی علم برای مونث باشد که ثلاثی است واعجمی است ( دام . علم فتاه ) (جور علم بلد)

وبعضی از اینها این که باشد ثلاثی مخالف با تمام حالات سابقه ولکن علم منقول است از اصلش که مذکراست که مشوراست به آن به سوی مونث .مثل  سعد صخر قیس که اعلم هستند برای نساء

جایز : زمانی که باشد علم برای مونث است ثلاثی ساکن الوسط ـ غیراعجمی ـ وغیرمنقول از مذکر . هند می و دعد و جمل پس جایز است در آن به خاطر تبعیت از عرب فصیح ( صرف وعدمش ) یا باشد علم دو حرفی (علم فتاه )

مخلص کلام این است که علم مونث واجب است منع اش از صرف درهمه حالات مگر در دو حالت که صحیح است درآن منع وعدمش ۱ ـ این که باشد علم مونث دو حرفی ۲ ـ این که باشد سه حرفی ساکن الوسط غیر اعجمی وغیر منقول ازمذکرو مونث

منع میشود از صرف به خاطر علمیت همراه عجمه با دو شرط :

۱ این که باشد علم دراصلش اعجمی (غیرعربی مطلقا ) پس منتقل می شود بعداز آن به سوی لغت عربی وعلم شده است درآن  ۲ این که باشد رباعی وبیشتر مثالی که دارای هر دو شرط است . ابراهیم . اسماعیل . اگر شرط اول محقق نشود به این که باشد اسم غیرعلم دراصلش که اعجمی است . پس اگر نقل دهد عرب آن را به سوی لفظش وآن را دراول استعمالش به صورت علم استعمال میکند پس آن غیر منصرف میشود واگر استعمال نکند آن را دراول استعمالش به صورت علم وفقط نقلل دهد آن را به سوی لغتشان نکره دراول امر سپس قرارش دهند علم غیر منصرف نمیشود  مثل بندار (اسم جنس برای تاجر معدن )ومثال برای غیرعلم که علم درابتدا به کار نرفته است (دیباج لحام فیروز ) همه اشان اسم مبنی هستند که دلالت میکنند به معنای معروف

۲اگر شرط دوم محقق نشود به این که باشد علم اعجمی ۳ حرفی پس آن غیرمنصرف نمی شود وهمچنین رباعی ای که شامل است به یاء تصغیییر پس آن درحکم ۳حرفی است وغیرمنصرف نمی شود

نکته : نظر دیگری هم وجود دارد که ثلاثی سساکن الوسط جایز است صرفش ومنعش ومتحرک الوسط واجب است منع اش از صرفش

ولی قول اصح این است که رای اول صحیح است

نکات

اسماء ملاءکه . غیرمنصرف هستند به خاطر علمیت وعجمه . مگر مالک منکر نکیر ورضوان نیز به خاطر علمیت والف ونون زایده غیرمنصرف است

اسماء انبیا غیرمنصرف هستند مگر محمد صالح وشعیب هود ولوط ونوح وشیث سبب منع هم علمیت وعجمه است وهم چنین ابلیس نیز غیر منصرف است به خاطر عجمه و علمیت …

نحاه علامت های غالبیه ای را وضع کرده اند که شناخته می شود به وسیله آن اسم اعجمی

۱ این که باشد وزنش خارج از اوزان عربی . مثل ابراهیم

۲ این که باشد رباعی یا خماسی همراه این که خالی باشد از حروف زلاقه جمع کرده اند آن را بعضی ها دراین عبارت ( مر بنفل )

۳ این که جمع شود دراسم از انواع حروف آن چیزی که جمع نمی شود در کلمه عربیه صمیمه

همانند اجتماع جیم و قاف به همراه فاصله یا بون فاصله بین آن دو مثل جرموق

۴اینکه نص کنند اءمه ثقه به این که این کلمه اعجمی الاصل است .

۵اسم غیرمنصرف می شود به خاطر علمیت همراه وزن فعل فرق نمیکند که فعل ماضی باشد یامضارع یا امر . زمانی که تحقق پیدا کند این سه صورت :

۱ اینکه باشد علم بروزن خاص  :این که باشد بروزن خاص ماضی و مصارع وامربدون فاعلشان زمانی که باشد غیر ثلاثی

۲ـ این که باشد علم بروزن مشترک بین اسم وفعل ولکن بیشتر درفعل است  همانند صیغه افعل(اثمر اجلس )پس اگرنامگذاری شوند به علم منقول از این صیغه ها واجب است غیرمنصرف بودنش به خاطر علمیت و وزن فعل

۳ـ این که باشدعلم بر وزن مشترک بین اسم وفعلوشایع در آن معا ول‌کن أنسب والیق است به فعل به خاطر اشتمالش بر زیاده که دلالت می‌کند برمعنا درفعل دلالت نمی‌کند برمعنا در اسم مثل اکلب وافکل بروزن افهم واکتب  لکن همزه وتا در اسما های سه گانه دلالت نمی‌کند برمعنایی ولی در افهم واکتب دلالت می‌کند بر تکلم وتاء در تنصر دلالت می‌کند برمخاطب یا بر مونث غایب پس فعل ای که شروع می شود با زیادت برای آن معنا اقوی تر است از اسم ای که شروع می شود با آن وزمانی که علم بر وزن مشترک بین فعل واسم می آید آن وزن مشترک به فعل نزدیک تر است پس غیرمنصرف می شود به خاطر علمیت و وزن فعل

پس چنین فهمیده می شود که همانا علم زمانی که باشد بر وزن مشترک بین اسما وأفعال به طور مساوی بدون ترجیح نسبت به فعل جایز نیست غیرمنصرف بودنش همانند شجر پس آن وزن ضرب است

نکات

۱اسم علم غیرمنصرف نمی شود زمانی که باشد بر وزن فعل مگربشرط این که باشد علم ملازم غالبا صیغه ثابت درهمه احوالش وتغییر نکند واین که باشد صیغه فعل اصلی و داخل نشود درآن تغییری

مثل کلمه (امرئ) جایز است که حرف راء دراین کلمه مضموم مفتوح ومکسور باشد به خاطر تبعیت کردن از همزه

مثلا کلمه قیل اصلی نیست دراین وزن وهمانا اصلش قُوِل بوده است

پس زمانی که افعال و شبیه آنها به صورت مجهول بکاررفتند

درصورت نقل وتبدیل به علم غیرمنصرف نمی شوند چون صیغه ای اصلی نیستند بلکه مستحدث هستند

۶ غیرمنصرف می شود اسم به خاطر علمیت به همراه الف الحاق مقصوره

همانا عرب ملحق می‌کند به آخر بعضی از اسما الف زا ءده ای که لازمه است مقصوره یا ممدوده پس می گردد اسم بر وزن اسم دیگری که عرب ها به این الف الف إلحاق گویند. مثل علقی علم برای نبت و أرطی علم برای شجر (هردو ملحق به جعفرهستند)

به همین خاطر شباهت داشته باشد الف الحاق مقصوره در زیاده ولا مه بودن الف تأنیث مقصوره را وقرار داده است وزن اسم جاری بر وزن خالص به این خاطر که الف الحاق مقصوره در دو کلمه زائد ولازمه است وزاید بودن آن در آخر کلمه قرار داده است آن دو را بر وزن فعلی که مختوم است به الف تأنیث مقصوره لأزمه ای که ممتنع است به سبب وجود آن الف

ممتنع است صرف اسم همراه الف الحاق همچنانکه همراه الف تأنیث فقط با این تفاوت که الف تأنیث اصلی است درمنع وکفایت می‌کند وجود آن به تنهایی برای منع ونیازی به منضم کردن سبب دیگری به آن نیست اما الف الحاق لابداست که منضم شود به آن علمیت

نکته؛ ولی همراه الف الحاق ممدوده اسم غیرمنصرف نمی شود

۷غیرمنصرف می شود اسم به خاطر علمیت همراه عدل واین در چند صور محقق می‌شود که عبارتنداز

۱آن چیزی که از الفاظ توکیدمعنوی است که جمع می شود بر وزن فُعل (جُمع کُتع و…)

۲آن چیزی که باشد بروزن فُعل همچنین ول‌کن باشد علم برای مفرد مذکر غیرمنصرف می‌شود سماعا. پس اگر شناخته نشود در سماع وزن فُعل پس بهتر این است که منصرف شود ومشهورترین آن چیزهایی که از اعلام شنیده شده است (مُضر و زُخر) است

واجب است صرف اسم اگر باشد فعل برای جمع ذر غیر الفاظ توکید معنوی غرف قرب.

۳لفظ سحر بشرط استعمال ظرف زمان وإراده شود به آن سحرروزمعین همراه مجرد بودنش از الف ولام وإضافه (غررت البالی یوم الخمیس سحر)[۳۱]

۴ أمس مشهورترین لغات در آن دوتا است

۱غیرمنصرف است در حالت رفع ونصب وجر (لغت تمیمیون )

بشرط این که باشد علم درحالی که اراده شور رو قبل از تو مباشره (مأدبه الیوم الذی قبل یومک مباشره) واین که خالی باشد از الف ولام وإضافه

نحاه درتعلیل غیرمنصرف بودن آن گویند به خاطر  علم وعدل

۲امااکثر نحاه آنرا غیر منصرف می دانند درحالت رفع و آنرا مبنی بر کسره می‌کند درحالت نصب وجر پس داخل درباب غیر منصرف نمیشود[۳۲]

نتیجه

همه ی اسم ها دارای تنوین امکنیت نمی باشند وعلت ها هم لین است که اسم ها بر ۲ قسم تقسیم میشوند. معرب و مبنی ومعرب نیز بر دو قسم تقسیم میشود:امکن و غیر امکن

امکن یعنی تمام اعرابهای اسم معرب را بر میدارد ولی غیر امکن این طور نیست.

شروط هم بر ۲ نوع تقسیم میشوند: ۱: شروطی که سد مسد ۲ شرط هستند ۲: شروطی که سد مسد ۲ شرط نیستند به ان معنا که وجود یک شرط از قسم اول اسم را غیر منصرف(غیر امکن) میکند ولی وجود یک شرط از قسم دوم اسم را غیر منصرف نمیکندبلکه باید دو شرط از قسم دوم در اسم باشد ا اسم غیرامکن باشد.

قسم اول عبارتند از: الف ممدوده الف مقصوره صیغ منتهی الجموع.

قسم دوم عبارتند از: عجم علم وصف تانیث عدل.

منابع

۱ـ  قرآن

۲ ـ عبدالرحمن فضل بن حسن شرح جامی مکتب نهاوندی قم

۳ـ استر آبادی رضی الدین شرح رضی علی الکافیه موسسه امام صادق تهران ۱۳۸۴ه.ش چاپ دوم

۴ـ سیوطی جلال الدین همع الهموامع سلیمانزاده ۱۳۹۰ه.ش چاپ اول

۵ عباس حسن نحووافی دارالفکر قم المقدسه ۱۳۹۱ه.ش چاپ اول

۶ جلال الدین سیوطی البهجه المرضیه (قاسم حسینی ) انتشارات دارالحمه قم ۱۳۹۳ه.ش چاپ پانزدهم

۷انصاری ابن هشام اوضح المسالک انتشارات سیدالشهداء

[۱] . طلبه سطح یک حوزه علمیه حضرت ولیعصر(عج) تبریز

[۲] . مدرس حوزه

[۳] نحووافی ج۴ ص۱۵۵

[۴] نحو وافی ج۴ ص۱۵۵ پ۱

[۵] نحوافی ج۴ص۱۵۶

[۶] نحو وافی ج۴ ص ۱۵۷

[۷] شرح رضی علی الکافیه ج ۱ ص ۱۰۲

[۸] نحووافی ج۴ص۱۵۸

[۹] نحو وافی ج۴ ص۱۵۸پ۱

[۱۰] شرح ملاجامی ص ۳۶

[۱۱] شرح ملاجامی ص۳۶

[۱۲] شرح جامی ص۴۱

[۱۳]واوضح المسالک ج۴ص۱۱۶ نحو وافی ج۴ص۱۵۹

[۱۴]واوضح المسالک ج۴ص۱۱۶ نحو وافی ج۴ص۱۵۹

[۱۵] نحو وافی ج۴ص۱۶۰

[۱۶]شرح رضی علی الکافیه ج۱ ص ۱۱۱ و نحووافی ج۴ص۱۶۰

[۱۷] اوضح المسالک ج۴ ص ۱۱۶

[۱۸]نحوافی ج۴ ص۱۶۵

[۱۹] همع الهموامع ج۱ ص ۸۷ و اوضح المسالک ج۴ ص ۱۱۷

[۲۰] نحو وافی ج۴ ص۱۶۷

[۲۱] نحووافی ج۴ص۱۷۰

[۲۲] شرح رضی علی الکافیه ج۱ ص۱۱۳

[۲۳] همع الهموامع ج۱ ص۹۱

[۲۴]“فاطر آیه ۱”

[۲۵] نحووافی ج۴ص۱۷۲

[۲۶] همع الهموامع ج۱ص۹۰ و نحو وافی ج ۴ ص۱۷۳واوضح المسالک ج۴ ص۱۲۳

[۲۷] نحووافی ج۴ص۱۷۵واوضح المسالک ج۴ ص ۱۲۵

[۲۸] نحووافی ج۴ص۱۷۷

[۲۹] البهجه المرضیه سیدقاسم حسینی ص۳۲۹

[۳۰] نحووافی ج۴ص۱۸۱

[۳۱] اوضح المسالک ج۴ ص ۱۲۹

[۳۲]اوضح المسالکج۴ص

بازدیدها: ۰

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *